-
این روزها را شعر کن...
شنبه 7 شهریورماه سال 1388 13:41
لبان ات کتاب اند که با یک بوسه خوانده می شود . -------------------- تن تو کتابخانه ای است که من گاه به گاه به آن مراجعه می کنم . ------------------------ بستر کتاب لذت است گشوده برای دو خواننده . ------------------------------ هماغوشی ما کتابی است بسته که خود را می نویسد . شعر: جمال جمعه شاعر ، مترجم وپژوهش گر عراقی...
-
تنهایی - هوشنگ ابتهاج
شنبه 7 شهریورماه سال 1388 01:52
چه شبها رفت و آغوشم تهی ماند شبی گفتی به آغوش تو آیم
-
عکس 4 * 3 ...
جمعه 6 شهریورماه سال 1388 15:52
بوسه دوربین عشق است باغچه پنهانی قلب را نظاره می کند!
-
حواست هست ؟
جمعه 6 شهریورماه سال 1388 11:26
وقتی حواست هست... فقط زیبایی وقتی حواست نیست... زیباترینی حالا... حواست هست؟ پ. ن : نمی دونم کی اینو گفته ولی خیلی قشنگه
-
شامگاه اردیبهشت 88
پنجشنبه 5 شهریورماه سال 1388 23:37
وقتی درد را به رگ های خشکیده ام تزریق کردی چه ساده بودم که خیال کردم خونی تازه وارد رگ هایم شده !
-
شعری از فرشته ساری
پنجشنبه 5 شهریورماه سال 1388 17:38
در زورق یـادت مـسافـری بی پــیکرم جـا مـانـده ام در بـرزخ خـاطـرات.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 شهریورماه سال 1388 23:56
در آب دریاچه فرو شو و مرا در آتش خاموشت شست و شو ده
-
شعری از کتایون آموزگار
چهارشنبه 4 شهریورماه سال 1388 00:09
برای خورشید شعری خواندم رفت پشت ابر گریست...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 شهریورماه سال 1388 00:53
من شعر مینویسم و سیگار میکشم تو دود میشوی و من از خواب میپرم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 شهریورماه سال 1388 14:39
بیا که بی دست تو نوازش هم شکنجه است . . .
-
عشق در نگاه اول
دوشنبه 2 شهریورماه سال 1388 02:25
هَر دو گمان دارَند که حسّی آنی آنان را به یکدیگر پیوند دادهاست ! این گمان زیباست ، اما تردید زیباتَر است !
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 شهریورماه سال 1388 15:52
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند . مارکز
-
قاصدک - اخوان ثالث
یکشنبه 1 شهریورماه سال 1388 02:06
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، اما، اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک... در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 30 مردادماه سال 1388 16:02
رؤیاهام را نمی فروشم حتا به بهای داشتنِ تو !
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 30 مردادماه سال 1388 02:54
حواس پنجگانه ام کار نمی کنند صدایشان را می شنوم می گویند : به دستانش عادت کرده ایم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1388 16:34
در آغاز آسمان آبی نبود تو در آن نگریستی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1388 01:14
دهانم به تلخی می زند وقتی نامت را بر زبان می آورم انگار تلخ ترین قهوه اسپرسوی عالم را سرکشیده ام!
-
سوال فلسفی و بی جواب
سهشنبه 27 مردادماه سال 1388 23:54
پسر شماره ۱ با دختر شماره ۱ دوست میشه پسر شماره ۲ با دختر شماره ۲ دوست میشه پسر شماره۳ با دختر شماره ۳ دوست میشه پسر شماره ۱ با دختر شماره ۳ ازدواج میکنه پسر شماره ۲ با دختر شماره ۱ ازدواج میکنه پسر شماره ۳ با دختر شماره ۲ ازدواج میکنه چرا پسرا جای ازدواج با دوست دختر خودشون با دوست دختر یه پسر دیگه ازدواج می کنند؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 مردادماه سال 1388 03:33
چشمهای تو با من است تسلیم اند زیبایی های جهان در مقابلم
-
تفاله
سهشنبه 27 مردادماه سال 1388 03:00
حس انگشتان ظریف و بلندت در دستم و حسرت فشردن لبانت تمام چیزی ست که از تو در من به جا مانده دستانم را به سینه می فشارم گویی در آغوشم کشیده ای .......................... رویا تمام می شود و کابوس آغاز ................................. دنیا به ایستگاه آخر رسیده باید پیاده شویم، ولی چرا من همچو تفاله ای دور ریخته می شوم ؟
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 مردادماه سال 1388 20:41
بگذار بوسه ای بر لبانت زنم تا زندگی را باهمه وجود حس کنم چیز زیادی ست ؟
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 مردادماه سال 1388 12:33
به عادت دیرین به امیدی شیرین بسترت را می کاوم شاید هنوز در رویا متبسم ببینمت
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 مردادماه سال 1388 20:43
در هیچ کدام از این چهارخانه های روبه رو تکه پاره هایت را پیدا نمی کنم نا امید با ش ی ش ه ا ی شکسته رگم را می زنم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 مردادماه سال 1388 16:32
هربار زیادی به دختری دل می بندم نسبت به خودم بی اعتماد می شم
-
همدیگر را خوردیم!
یکشنبه 25 مردادماه سال 1388 12:41
من یک جور زندگی می خواستم تو یک جور نتونستیم کیک مشترکی داشته باشیم خودمان را خوردیم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 مردادماه سال 1388 03:23
در راستای ابهام زدایی از اسم شیزو ،لازم به توضیح ست اینجانب مبتلا به شیزوفرنی نبوده و شیزو در اینجا به معنای دیگرش یعنی "سرخوش" می باشد.البته بنده گه گاهی دچار توهم می شوم که این ربطی به شیزوفرنی ندارد چون همه ی ماها بدجور اسیر توهمات خویشیم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 مردادماه سال 1388 02:17
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانهاست که قربانیات کنند
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 مردادماه سال 1388 02:11
وقتی قرص ضد بارداریت را میخوری به فاجعهای در معدن میماند. من به تمام آنهایی فکر میکنم که در تو نابود شدهاند.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 مردادماه سال 1388 00:33
هوای خوب مثل زن خوبه همیشه پیش نمی آد وقتی هم بیاد برا همیشه نمی مونه
-
طرز نگاه کردن زنان به قضیه
شنبه 24 مردادماه سال 1388 23:30
هر بار که میبینمش، با خود فکر میکنم؛ وای، چه خوب است که او شوهر من نیست.